تبليغاتX
هیئت محبین انصار المهدی(عج)
بسم الله الرحمن الرحيم
«السلام علي الحسين الشهيد و علي علي بن الحسين سيد المومنين و علي اولاد حسين و علي العباس الحسين و علي اصحاب الحسين»

ديگر دلت تنگ شد بود...

سردار!دیگر دلت تنگ شده بود...


سلام سردار! يادت هست!يادت هست آن زمان تو گوش آقا مهدي باکری چي گفته بودي! آره!گفتي آقا مهدي شما هرجا برويد من آن جا کنار شما هستم !سردار راستی که حرف مرد یکیه !
مي دانم که اين روزها آخر دلت ديگر تنگ شد بود آسمان برايت کوچک شده بود،زمين ديگر برايت خيلي کوچک شده بود.
مي دانم که خلوتت را با جشن حنابندان شبهاي عمليات پيوندي بود،ياد بچه هايي مي افتادي که با قهقه ي مستانه    مي چرخيد و مي چرخيدند.
صحنه خون بود و آتش.سرخ در سرخ.دستي آن سوي فلک دف مي زد،دستي نوراني که شعشه اش شب را کور مي کرد و در رگهاي خاک شور مي پاشيد.سماع بود.سماع پروانگي در ضيافت آتش.ياد بچه هايي بودي که گلو له ها سرود خواني شبهاي شهادتشان را با صفيري که تمامي نداشت کامل مي کردند،بچه هاي شبهاي عمليات،بچه هاي«حلالم کنيد»هاي از ته دل و مستانگي هاي شهادت.
سکوت کرده بودي وسرت به کار گرم بود،اما مگر دلت ساکت مي نشست؟موجهاي سرکش مي آمدند و مي رفتند.ساکت بودي ولي صداي محمد ابراهيم همت،مهدي باکري و همه بچه هاي کفن پوش لشکر 8 نجف اشرف در خلوتت طوفان کرده بود.مي گفتند:آخر تو را چه به اين خاک؟بال تو آسماني است.بال تو رهاتر از آن است که در قفسهاي کوچک.درقفسه هاي اداري، در سقفهاي آيينه کاربگنجد بال بال بزن،بالاتر بالاتر.بيا اينجا،اينجا که طوفان هاي دلت را در آرامش مطلق غرق شود،
رفته بودي پيش آقا،آرامشت پيش او پرده دريد،بغضت ترکيد،رها شدي که :دعا کنيد براي شهادتم.گفتي دلم، دلم تنگ شده! آره دلت تنگ شده بود دل مهمدي ،حاج همت  هم برايت تنگ شده بود راستي که دل به دل راه دارد.
ديگر سخت بود،محال بود.طوفان ها دست از سرت بر نمي داشتند.ياد خط شکني هايت افتادي،بايد مي رفتي،همين سالها هم اگر مانده بودي براي آن بود که دستهاي يخ زده بچه هاي بم را به گرماي محبت و گرماي مردم پيوند بزني،بارها بر زمين مانده را بلند کني و آماده شوي تا جهان پس از تو کمتر دريغ بخورد که البته محال است.
اسماعيل روحت را سالها بود به منا برده بودي،مست«قربان»بودي که اين بار معجزه اي نيايد و شهادت دستت را بگيرد و رها در رها بالا روي و در ضيافت بچه ها، در سماع پروانگي هايشان،شمع جمع باشي عيد قربان امسال را جشن گرفته ايد، مي دانم:چه حنابندان دلبرانه اي،تو و همه خط شکن هاي لشکر 8 نجف اشف،چه عيد قرباني بپاست در ملکوت.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 16:38  توسط سجاد سنگوری زاده  | 

>آقا موسي در اوايل سال 1347 و پيش از شروع به کار مجلس به نجف رفت و در يک نشست خصوصي چند ساعته با امام خميني گفتگو کرد . از حاج آقا روح الله پرسيدند : « اگر حکومت پهلوي در ايران سرنگون شود و وحکومت اسلامي مستقر گردد، کسي را سراغ داريد که در راس حکومت بگذاريد؟» امام خميني گفت : «بله . همين آقا موسي صدر .»


«چه خبر از دوست عزيز ما؟» صداي آيت الله بهشتي بود. خبر را از راديو شنيد و با عجله با خواهر زاده ي موسي در آلمان تماس گرفت . گفت«بالاخره اين برادر عزيز ما بر سرش آمدآن چيزي که نگرانش بوديم؟!»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 16:33  توسط سجاد سنگوری زاده  | 

    

 صدای صاعقه وار حاج همت در زمان و مکان می پیچد :

«برادران! ایران را محبوس کرده اند  داخل یک قفس و دور تا دورش را محاصره کرده اند . محاصره اقتصادی ،سیاسی و نظامی از زمین و هوا و دریا ...افغانستان را ندیدید؟وضع عراق را هم که می بینید!از همه طرف ایران را در محاصره قرار داده اند و ما را توی یک قفس حبس کرده اند تا دم به دم حلقه محاصره را تنگ تر کنند و آخر این انقلاب را ساقط کنند. شما آیا می گذارید این انقلاب ساقط بشود؟ ما هیچ چاره ای نداریم الا که یک طرف قفس را بشکنیم و مردانه از قفس خارج شویم . . .»

 

درادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 17:44  توسط سجاد سنگوری زاده  | 

امام خمینی (ره) : جوانان لبنانی فخر امت اسلامی اند.

آمـريكا كه چنگ و دندان در منطقه نشان مى دهد, از مهره اى چون اسراييل كه مـجرى جـنايت هاى آن در مـنطقه است, به طور كامل پشتيبانى مى كند و بازى هاى سياسى اينان را نبايد از نظر دور داشت. (1) آمـريكاست كه از اسراييل و هواداران آن پشتيبانى مى كند, آمريكاست كه به اسراييل قدرت مى دهد كه اعراب مسلم را آواره كند.(2) الان تـمام گرفتارى از آمريكاست, تمام گرفتارى مسلمين از آمريكاست, از اين آمـريكاست كـه صـهيونيسم را آن طـور تـقويت كرده است و آن طور دارد تقويت مى كند و برادران ما را فوج فوج مى كشند.(3)


نقشه, استيلا و سيطره صهيونيسم بر دنياى اسلام و استعمار بيشتر سرزمين هاى زرخيز و منابع سرشار كشورهاى اسلامى مى باشد. (4) بـرادران و خـواهران بـايد بـدانند كـه آمـريكا و اسراييل با اساس اسلام دشـمنند چـرا كه اسلام و كتاب و سنت را خار راه خود و مانع از چپاولگرىشان مـى دانند چرا كه ايران با پيروى از همين كتاب و سنت بود كه در مقابل آنان بپا خاست و انقلاب نمود و پيروز شد. (5)


اگر مسلمين مجتمع بودند و هر كدام يك سطل آب به اسراييل مى ريختند او را سيل مى برد و مع ذلك در مقابل اوزبون هستند. (6) كـشورهاى اسـلامى بـايد در بـرابر اسـرأيل اشـغالگر كه اكثر گرفتاريهاى كـشورها بـدست آن اسـت مـوضع خصمانه داشته باشند و با تمام نيرو از آرمان فلسطين و لبنان عزيز دفاع كنند. (7) در هر صورت مسلمين اگر چنانچه با هم اتفاق پيدا بكنند و وحدت كلمه پيدا كـنند نـه قـضيه قـدس پـيش مـى آيد و نـه قضاياى افغانستان پيش مى آيد و نه قضايأى كه براى مسلمين و جاهاى ديگر پيش مى آيد. (8)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 17:42  توسط سجاد سنگوری زاده  | 

ما اهل کوفه نیستیم...علی تنها بماند.


یه سوال از شمایی که احتمالا اهل کوفه نیستی !چرا اهل کوفه علی(ع) را تنها گذاشتند و علی آن بزرگ مرد تاریخ مظلوم زیست  ؟ آن قدر مظلوم که وقتی علی(ع) به عنوان رهبر جامعه اسلامی در محراب پایتخت،  ترور می شود آن مرد شامی می گوید علی در محراب نماز چه می کرد؟و چه مظلومیت های بزرگ تر و بزرگ تر از این!
شناختن این درد ها آنهم در سخنان مقام معظم رهبری و دوری کردن از آنها  بهترین صراطی است که منتهی می شود به این که تو هم اهل کوفه نباشی:

 بنده یک زمانی در زندگی امیر المومنین(ع)در دوران تقریبا پنج ساله ی آن بزرگوار و آن چه پیش آمد،یک مطالعات وسیعی داشته ام  که آن چه می توانستم از این مطالعات به عنوان جمع بندی به دست بیاورم این است که تحلیل سیاسی ضعیف بود.البته عوامل دیگری هم وجود داشت،در درجه ی بعد، اما مهمترین  مسئله این بود . و الا خیلی از مردم هنوز مومن بودند و مومنانه در پای هودج ام المومنین به دلیل تحلیل غلط در مقابل علی(ع) جنگیدند و کشته شدند.(1)


علت همه ی خون دل های امیر المومنین (ع) این بودکه قدرت تحلیل مردم ضعیف بود،صاحبان نفوذ روی ذهن های مردم اثر می گذاشتند.قدرت تحلیل و قدرت فهم مردم را باید اصلاح کرد،باید درک مسائل سیاسی در جامعه بالا برود تا بشود عدالت را اجرا کرد.(2)



چیزی که امام حسن مجتبی (ع) را شکست داد،نبودن تحلیل سیاسی در مردم بود. تحلیل سیاسی نداشتند .آن چیزی که فتنه ی خوارج را به وجود آورد و امیر المومنین (ع) را آن جور تحت فشار قرار  داد و قدرتنمد ترین آدم تاریخ را آن جور مظلوم کرد،نبودن تحلیل سیاسی در مردم (بود)والا همه ی مردم که بی دین نبودند، مردم تحلیل سیاسی نداشتند...بنده دارم با شما جوان های عزیز حجت خدا را تمام می کنم. من به شما این حقیقت را عرض کردم و گفتم.(3)


آگاهی های سیاسی از جمله مواردی است که همه ی مردم به آن احتیاج دارند، زیرا ملتی که قدرت تحلیل صحیح داشته باشدمی تواند توطئه دشمن را در یابد و خود را ازنرنگ و فریب او در امان نگه دارد.(4)باید قدرت دید حقایق سیاسی در مردم به وجود آید تا در برخورد با جریان ها و حوادث سیاسی گیج نباشند.اگر مردم قدرت تحلیل داشته باشنداین مملکت و انقلاب را بیمه و تضمین می کنند.(5)

1.سخنرانی مورخ27/6/1370 2.روزنامه رسالت 6/9/1375  3- همان13/8/1372 4- همان6/11/13735  5- حدیث ولایت،پیشین،ج3،ص 109

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 17:33  توسط سجاد سنگوری زاده  | 

السلام علی خد التریب
سلام بر گونه های خاک آلود

بهشت باید منتظر می ماند.
می گن برای یه عده از حاجی هایی که از «روزهای مقدس» توی فکه ،چزابه و اینجور «مکان های مقدس» به نشانه و یادگار باقی مانده اند "بوی کباب" یه حس و حال متفاوت از ما برایشون ایجاد می کند.
گویا! این "بوی کباب" ما!  اونها رو یاد یه چیزی یا کسی به نام (پل انسانی)! می انداخت .
خودشون می گن که این  (همون پل انسانی) یعنی این که چند  تا بچه ی بسیجی برند و خودشان را تکه تکه کنند یا در واقع چند  تا بچه ی بسیجی برند و مین های موانعی که وسط عملیات راه رو بسته بودند  رو تکه تکه کنند.یا به هر حال یه همچین چیزی!
می گن که عده ی زیادی از بچه ها که از دعوای انتخاب شدن برای پل انسانی موفق فارغ می شدند و بعد دل به دریا می زدند! همون لحظه های اول پیش خدا می رفتند! ولی یه عده ای نه! بهشت برای آنها باید کمی انتظار می کشید.
این چند لحظه ی دنیایی !
حتما برای یه عده  از بچه های پل انسانی  که زنده بودند باید درد لغت ریزی به نظرشان می آمد. اون طوری که میگن باید پل انسانیا خیلی خیلی خاکی تر از بقیه می بودند . چرا ؟ چون خاک برای پر کردن دهانی که برای «این چند لحظه ی دنیایی !» باید ساکت می ماند تا عملیات لو نرود خفت ترین! چیز در دسترس بود، اونها هم اونا از دست نمی دادند.
اما مسلما برای از بین بردن «بو» تو اون  هیر و ویری  خاک به درد نمی خورد. برادراشون که نمی تونستند دست از کار بکشند و به فکر  بوی گوشت سوخته ی برادران خاک بر دهن! خودشون باشند.!!!چاره ای نبود پل انسانی ها باید می سوختند و می ساختند!
تموم شد به همین سادگی! خوب طبیعیه که این (حاجی) هایی که تو فضای تاریک و  پر ازعطر!گوشت سوخته ی بچه ها! مجبور بودند پا به جسم های نیم سوخته شان بگذارند و اونها رو تنها رها کند! حتی سالها بعد هم به «بوی کباب» حساس باشند!!! 


«دیگر تمام شد!»                                                    
مدتی بعد از آن روز های مقدس با نگاهی که به شهر می انداختی می دیدی که عقل غربی کم کم سیطره   می یافت و بی دردی و لذت پرستی توجیه عقلانی می یافت؛روحیات سازندگی،  فرهنگی را که  مجاهدانه سازنده ی خرابه های مستضعفین  بود را به چنان وضع مصرف گرایانه ای دچار کرد که  هر كس به فكراين بود كه كلاهش را از معركه در ببرد و از ديگران در دنيا عقب نيفتد.
حاجی ها  و بوی کبابشان! نمودی  بودند  از یک دوران سپری شده که با «خونین شهر»اغاز شد ودر «والفجر ده»به پایان رسید و بعد از مرصاد از ظاهر اجتماع به باطن آن هجرت کرد و بیماردلان دراین غلط انداختند که «دیگر تمام شد!»

مردانی که ختم جنگ و یا جام زهر( و یا هر چیز دیگری که مصلحت است) به نام انان ثبت شده بود با چهره ای خلاصه شده از شهروند ايراني ،‌صلح ، ثبات وترقي وبا شعار« كار» وعده حل مشکلات درپناه  سازندگيشان را به مردم شهید پرور(!) می دادند.
دولت بر « توسعه » تکیه می کرد و افزايش « نرخ رشد اقتصادي » را هدف می گرفت وبرای آن وسیله ای چون  موی کاخ نشینان بر تمام کوخ نشینان ترجیح می داد. مردان سازندگی  به ثروتمندان وسرمايه داران تكيه مي كردند تا قله هایشان را بلند کنند و بعد اگر فرصت شد «داروی تلخ»  عدالت را بر  آن بخورانند تا دره ها ی قله ها(!) را پرکنند! وازاینجاست که«عدّه‏اى مسائل را اشتباه گرفتند» «عدّه‏اى، سازندگى را با مادّيگرايى، اشتباه گرفتند» « عدّه‏اى به اسم سازندگى خودشان را غرق در پول و دنيا و مادّه‏پرستى مى‏كنندو این چنین باعث شدند تا «يك عده سرمايه‌دار زالوصفت که به بهانه مضر بودن اقتصاد دولتي ، به حال خود رها شده و به جان اين ملت بیافتند.» این تساهل و تسامح نتیجه ای  ندارد جز این که « نفوذ سرمايه‌داران بزرگ در پيكره اقتصادي كشور منشا گراني و اخلال در امور می شود» و از آن موقع است  که «سرمايه‌داران تحت لواي بخش خصوصي به تخريب اقتصادي مشغول می شوند و هر روز سنگي در مقابل توان اقتصادي مردم مظلوم و مستضعف می اندازند.»
این چنین دعوای حق و باطل «دیگر تمام شد» و ملاک دعوا قدرت من قرار گرفت.بر سر کار آمدن یا نیامدن من، بر سر کار ماندن یا نماندن من،همه درگیری ها و دوستی ها براین پاشنه می چرخیدند و دراین چرخه طبیعی! است که دوستان دشمن شوند و دشمان دوست.
درچنین هوای تازه ای (!) طبیعی است که تمام خاکریز هایی که بر اساس «عقیده» زده شده بودند باید جمع می شد و چون دیگر قرار نیست دوستی ها و دشمنی های ما عقیدتی باشد.بلکه همه ی دوستی ها و دشمنی های ما بر اساس منافع ما  و قدرت ما خواهد بود.

بچه های زمان آخر
(حاجی) ها  با آن همه زخم هایی که روی جسم و دلشان بود برای خودشون یک معمای بزرگ بودند
معماهای بزرگی که  رنگ و لعاب زندگی شون ،حرفهاشون و کارهاشون  برای خیلی از برو بچه ها زمان های  آخر،گنگ و نامفهوم بود... خوب گناهی هم نداشتند چون بعد دوران جهاد اصغر  در زمانی غریبی سر بلند کرده بودند و پشت لبشان سبز شده بود که:
 زمانی که روزنامه جایی بود که برای « تراژدی حسین» تاریخ مصرف می ساختند.
کتاب جایی بود که در آن می توان علیه خدا هم تظاهرات کرد و حتی خدا را نیز «ارشاد» کرد.
 سینما دانشگاهی بود که در آن  با« زندانهایی» که برای «زنان» و دختران  ساخته اند ، دست هایی پلیدی رافارغ التحصیل کرده  که  «نسل مرده» (!) را به تمسخر بگیرند  و حجاب و متانت را به فروش می گذارند.
در زمانی که دست ها به هم می خوردند تا گرد و غبارها شهر کوفه را بلند کنند
و جای درود بر پیامبر اعظم و یادگارهای روزهای انقلابی گریمان! را بگیرد.
در زمانی که عده ای «وحدت» های خود را «تحکیم»  می کنند تا با مشارکت هم نوای مرگ «برادرها» را بزنند و با آتش نمرودی خود انتقام بگیرند از آل ابراهیمی که «عزت و افتخار» را از «حسین ابراهیم» اموخته اند.
در زمانی که فرهنگی در جریان بود که ارشاد کنند جوانان را به سوی دو قبله گاه غرب و شرق تا سجده گاههای فکه را از یاد برند.
در زمانی که «وزارتی» در «کشور» پیدا شد که صداهای آبادانی تخت جمشید ها (!)را از میان خرابی طلاییه ها و دو کوهه ها به گوش برسد.
و در زمانی که چنان«ریاستی» در «جمهوری اسلامی» پیدا  شد که «آقایی » را که «جری» شده از دست اسلام و مسلمین را انسانی دانشمند معرفی می کند و گستاخی های وی را از موضع دین برای «اعتلای آزادی» معرفی می کند.
در زمانی که قابلیان وحدت خود را تحکیم می کنند تا با مشارکت هم از مردم برای 22 بهمن،برای 3 خرداد(!) و برای 3 تیر«ها»!انتقام بگیرند و سید علی را با غم های علی آشنا سازند.
راستی که چه کوره ای تدارک دیده بودند برای پخته ! شدن  سربازان آخرالزمانی . راه خوبی بود! انقلاب هاپر سرو صدا آغاز می شوند وبی سرو صدا به پایان می رسند ! وقتی مردان دوست نما ! با اسب (!)های تراواشان می کوشند سربازانی که گوش بفرمان و در وادی (!)«اشاره و سر دویدن»هستند را دور زنند ودر کنارمردان تئورسینی که از اتاق فکر های سازندگی خارج شده بودند در درون حاکمیت یک انقلاب شعارهای یک انقلاب را به مسخره بگیرند آن وقت خیلی طبیعی است که امثال حسین بن علی (ع) به مذبح بروند. خوب  وظیفه ی «حاجی ها!»و «حاجی های جوان »در این هیر و ویری  این بود  که اگر می تونند نگذارند این انقلاب از بین برند و اگر نمی توانند لا اقل نگذارند بی سرو صدا نا بود بشود.طبل ها را بکوبند تا در سکوت همه چیز تمام نشود.
زمان آخر

خود پرستی ریشه ی همه ی ترس هاست. انسانی که از گرسنگی وحشت دارد، با اولین محاصره اقتصادی تسلیم می شود. آدمی که از جان خویش می ترسد با اولین تهدید به زاند می افتد و از حقوق خویش در می گذرد. همه ی قدرت های جهنمی دنیا اکنون شب و روز در این اندیشه اند که نقطه ی ضعف و انفصام کار ما را پیدا کنند  و از همان نقطه بر ما فشار بیاورند . هیچ یک از تجربیاتی که درباره انقلاب های دیگر داشته اند، در مورد ما کارگر نبوده و حیله ها یکی پس از دیگری شکست خورده است... سید مرتضی آوینی سالهای دور این کلید ها را از گنجینه معانی  الهی برایمان ساده کرده بود تا در شاید در این زمان آخر ، پاشنه ی آشیل (!) و یا چشم اسفندیار (!) عده ای را که « با اولین تهدید به زاند می افتد و از حقوق خویش در میگذرد» خوب بشناسیم. آری ! « خود پرستی ریشه ی همه ی ترس هاست»

(*لک الحمد یا حمید! به خاطر تمام آن چه که برمن جاری و ساری کردی در سال  ۸۵ و لک الحمد یا حمید!به خاطر تمام آن چه که در سال ۸۶ بر تمام آن چه که برمن جاری و ساری خواهی کرد! )

 شاید این سال بیاید شاید...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 17:31  توسط سجاد سنگوری زاده  | 
به نام خدا.

سلامٌ علي ال ياسين.
سـلام بـر تـو :::::::
" ::::::: سـلام دلي كه جز به پنجره نگاه مهر آميزت دخيل نبسته است :::::::
" ::::::: سلام چشمي كه جز آمدنت را اميد ندارد :::::::
" ::::::: سـلام جاني كه جز با زلال وصل تو از تشنگي نخواهد رست :::::::
" ::::::: سـلام دلخسته اي اميدوار :::::::
" ::::::: سـلام درمانده اي منتظر :::::::
" ::::::: سـلام « سـلام كننده اي » كه خداحافظي نمي كند :::::::
" ::::::: با تو كه هميشه هستي :::::::
" ::::::: و هيچگاه « غايب » نبوده اي :::::::
" ::::::: اي صـاحب سـلام :::::::
" ::::::: اي همـيشه سـلام :::::::
" ::::::: اي سـلام همـيشه :::::::

سلام مولاي من!مهدي جان.

بازهم دلتنگ و دلخسته و دگرگون احوالم.باز اين دل هواي كوي تورانمود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 16:46  توسط سجاد سنگوری زاده  | 
رژِیم صهیونیستی که روزانه فلسطینیان را درو می کند و مدعی مبارزه با تروریسم در فلسطین است، به خوبی می داند که حقایق و واقعیت ها بر این ادعاهایش خط بطلان می کشد و مقاومت همچنان به عنوان حق مشروع فلسطینیان ادامه خواهد یافت.
این مقاومت بهترین نمونه ها را در فداکاری و ایثار تقدیم کرده و برگ های زرین قهرمانی و رشادت  را در تاریخ به خود اختصاص داده است و با اراده ای پولادین و با اندک امکاناتی که در اختیار دارد، با ارتش تا بن دندان مسلح دشمن و تانک ها و هواپیماهایش می جنگد ؛ ارتشی که دارای پیشرفته ترین تجهیزات روز و مورد حمایت بی دریغ آمریکا در چارچوب همپیمانی راهبردی میان این کشور و رژیم صهیونیستی است.
در واقع می توان گفت که آمریکا هم با فلسطینیان می جنگد، و فلسطين نيز همزمان با آمريکا و اسراييل در حال جنگ است. و كشورهاي عرب منطقه نیزحتی قادر به حمايت معنوي از مقاومت آنان نيستند و در برابر دیکته های آمریکا و صهیونیست ها به بهانه خشکاندن منابع مالی تروریسم از کمک به مقاومت آن ملت ستمدیده جلوگیری کرده  و به گونه ای وانمود می شود که گویا رژیم صهیونیستی ، رژیمی صلح طلب بوده و فلسطینیان ترویست!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 16:43  توسط سجاد سنگوری زاده  | 

پخش زنده شبکه های تلوزیونی

شبکه یک

شبکه دو

شبکه سه

شبکه تهران

شبکه خبر

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 19:47  توسط سجاد سنگوری زاده  | 

باز باران با ترانه

مي خورد بر بام خانه

يادم آيد كربلا

دشت پر شور و نوا را

گردش يك روز غمگين    گرم و خونين

لرزش طفلان نالان زير تيغ و نيزه ها را

باز باران با صداي گريه هاي كودكانه

از فراز گونه هاي زرد و عطشان         با گهرهاي فراوان

مي چكد از چشم طفلان پريشان

پشت نخلستان نشسته

رود پر پيچ و خمي در حسرت لبهاي ساقي

چشم در چشمان هم آرام و سنگين

مي چكد آهسته از چشمان سقا بر لب اين رود پيچان       باز باران

باز باران  با ترانه آيد از چشمان مردي خسته جان

هيهات بر لب از عطش در تاب و در تب

نرم نرمك مي چكد اين قطره ها روي لب  شش ماهه طفلي      رو به پايان

مرد محزون                   دست پر خون

مي فشاند از گلوي نازك شش ماهه بر لب هاي خشك آسمان

با چشم گريان               باز باران

باز هم اينجا عطش آتش شراره

جسمها افتاده بي سر پاره پاره

مي چكد از گوشها باران خون و كودكان بي گوشواره

شعله در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان

وندرين تفتيده دشت و سينه ها برپاست طوفان

دستها آماده شلاق و سيلي

چهره ها از بارش شلاقها گرديده نيلي

وندرين صحراي سوزان مي دود طفلي سه ساله            پر زناله

پاي خسته  دلشكسته

روبرو بر نيزه ها خورشيد تابان

مي چكد از نوك سرخ نيزه ها بر خاك سوزان          باز باران

باز باران     قطره قطره

مي چكد از چوب محمل خاكهاي چادر زينب به آرامي شود گل

مي رود اين كاروان منزل به منزل

مي شود از هر طرف اين كاروان هم  سنگ باران

آري آري    باز سنگ و باز باران

آري آري    تا نگيرد شعله ها در دل زبانه

تا نگيرد دامن طفلان محزون را نشانه

تا نبيند كودكي لب تشنه اينجا اشك ساقي

بر فراز خيمه

برگونه ها

بر مشك ساقي

كاش مي باريد باران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:16  توسط سجاد سنگوری زاده  | 

جهانی شدن و اسلام

. فرهنگ و تاريخ: فرهنگ، هويتي انساني دارد و قوام آن به آگاهي، اراده، معرفت، عزم و جزم انسان‌هاست، و چون معرفت و عزم آدميان در معرض تغيير و تبديل است فرهنگ، چهره‌اي تاريخي دارد. هر دوره تاريخي با حضور سطح و نوع جديدي از معرفت رقم مي‌خورد و به اقتضاي آن شكل مي‌گيرد و گسترش مي‌يابد و با لوازم و پيامدهاي خود مواجه مي‌شود و آدميان پس از مواجهه با پيامدهاي فرهنگ، به افق‌هاي جديدي از معرفت راه يافته و تصميمات جديدي را اتخاذ مي‌كنند و بدين ترتيب سطح جديدي از فرهنگ و تمدن را بنيان ‌مي‌نهند و گاه به آن‌چه ساخته و پرداخته‌اند دل سپرده و حيات و ممات خود را با آن پيوند مي‌زنند. حقيقت و هويتِ هر جامعه به فرهنگ آن است و تاريخ هر قومي از اقتدار و استمرار فرهنگ آن قوم پديد مي‌آيد و فرهنگ، ريشه در آگاهي و اراده انسان‌ها دارد و به همين دليل تغيير تاريخ با تغيير فرهنگ و تبديل ابعاد دروني آدميان قرين و همراه است و خداوند سرنوشت هيچ قومي را تا زماني كه در درون آنها تغيير رخ ندهد دگرگون نمي‌‌كند. ان الله لا يغيّر ما بقوم حتي يغيّروا ما بانفسهم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 10:53  توسط سجاد سنگوری زاده  | 

آري، هشت سال پيش در چنين ايامي که مصادف با ذي‌الحجه 1419 هجري قمري بود، سردار رشيد اسلام سپهبد شهيد علي صياد شيرازي، در حالي که به تنهايي از منزل به قصد محل کار خود در ستاد فرماندهي کل قوا خارج شده بود، از سوي عناصر آموزش ديده گروه خونخوار منافقين مورد حمله ناگهاني قرار گرفت.

شهيد بزرگوار صياد شيرازي از معدود نظامياني است که از بدو ورود خود به ارتش رژيم شاهنشاهي، سعي مي‌‌کرد تا براساس اعتقاد مذهبي خود عمل کرده و در ماه‌‌هاي اوج گيري نهضت اسلامي مردم ايران، تلاش مي‌‌کرد تا با پيروي از ديدگاه‌‌هاي امام در مسير حرکت انقلابي مردم قرار گيرد. او در آن هنگام از افسراني بود که در مرکز توپخانه اصفهان، مشغول به کار بود.
بعد از انقلاب اسلامي که ساختار کشور از رژيم شاهنشاهي به نظام جمهوري اسلامي، تغيير ماهيت داده بود، نياز به آن داشت تا با رويکرد جديدي به مجموعه ارتش بنگرد و از اين روي وجود نظامياني همچون صياد شيرازي در بدنه ارتش اهميت زيادي مي‌‌يافتند تا بتوانند به جهت گيري ارتش به سمت خواسته‌‌هاي مردم و مأموريت‌‌هاي متفاوت با دوران رژيم گذشته، کمک نمايند.

شهيد صياد شيرازي با درک عميق از ريشه‌‌هاي خارجي حوادث کردستان، در کنار شهيدان بزرگي همچون شهيد بروجردي و شهيد ناصر کاظمي و ساير فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در کردستان، حضوري فعال يافت و موفق شد تا با فرهنگ بسيجي و با کمک سپاه به مقابله با گروه‌‌هاي بي ريشه ضد انقلاب بپردازد.
او که ابتدا از سوي رئيس جمهور وقت، آقاي بني صدر مورد تشويق قرار گرفته بود وقتي که ديدگاه‌‌هاي متفاوتي درباره چگونگي برچيدن فتنه گروه‌‌هاي مسلح در کردستان از خود بروز داد، از سوي بني صدر غير قابل تحمل شد و همين مسئله باعث گرديد تا صياد از ارتش برکنار شود و براي مدت چهار ماه، بنا به دعوت سپاه، در ستاد مرکزي سپاه مستقر شده و به همکاري آموزشي با سپاه پاسداران انقلاب اسلامي بپردازد.

از جمله کارهاي ديگري که شهيد صياد شيرازي در سمت فرماندهي نيروي زميني ارتش پيگيري مي‌‌کرد، آن بود که علاوه بر تشکيل قرارگاه‌‌هاي مشترک، يگان‌‌هاي سپاه و ارتش نيز در هنگام هر عمليات با هم ادغام گرديده و از توان مشترک آنها استفاده شود. چرا که او عميقاً معتقد بود و به تجربه هم دريافته بود که همه واحدها بايستي با فرهنگ رايج بين بسيجيان در نبردها شرکت کنند و تنها با اين شيوه است که مي‌‌توان اميد به رويت جمال پيروزي داشت.
هميشه اين سوال مطرح بوده است که چرا سازمان منافقين در دوره جديد ترورهاي خود، شهيد عزيز صياد شيرازي را هدف تيراندازي خويش قرار دادند. منافقين تاکنون جنايت‌‌هاي زيادي را در ايران مرتکب شده‌اند و اساساً زندگي و ادامه حيات و هويت آنان مبتني بر ترور و آدم کشي است و هم اکنون نيز در پناه ارتش اشغالگر آمريکا در عراق که داعيه ضد تروريسم نيز دارند اسکان يافته و به جاسوسي مشغولند...

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 10:48  توسط سجاد سنگوری زاده  |