|
با سلام
انشاالله که مطالب ارائه شده در این وبلاگ مورد توجه شما قرار گرفته باشد البته باید مارو ببخشید چند وقته که گیر مسائلی هستیم که نمیتونیم زیاد به وبلاگ برسیم به یاری خدا امسال مراسمات هیئت بسیار پر شور بود انشاالله در اولین فرصت بعضی از مجالس دهه در وبلاگ قرار میگرند . یا حق...
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 16:6  توسط سجاد سنگوری زاده
|
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 18:53  توسط سجاد سنگوری زاده
|
با عرض سلامی دوباره خدمت همه عزیزان چند وقتی بود که مطلبی در این وبلاگ گذاشته نشده است و دلیل آن بروز مشکلی بود که بحمدلله به کمک یکی از دوستان رفع شد انشاالله از این به بعد مطالب همه به روز می باشد واز وقفه ای که پیش آمده بود از شما معذرت خواهی میکنیم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 20:32  توسط سجاد سنگوری زاده
|
اگر حاج احمد بود چه میکرد؟! همت: به خدا قسم، خدا شاهد است حاج احمد ار دوستش دارم؛ قلبا دوستش دارم. احدی را هم این قدر دوستش نداشتهام. دستواره: حاجی! ببینید؛ آدم نمیخواهد شعار بدهد. به عنوان یک شهید، (صدایش به شدت میلرزد) به عنوان یک اسیر، به عنوان یک کسی که اسوه و سرمشق بوده، باید ادامه دهنده راهش باشیم یا نه؟ باید ادامه دهنده شیوه برخورد حاج احمد باشیم یا نه؟ ما نمیخواهیم حاج احمد بمیرد. حاج احمد را نباید گفت مرده. باید او را شهید دانست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 18:41  توسط سجاد سنگوری زاده
|
او جنگ جويی پرهيزگار و معلمی متعهد بود که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت. امام خمينی قدس سره
31 خردادماه 1360 سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران؛ فرمانده جنگهای نامنظم در دفاع مقدس، دانشمندی فرزانه، معلمی فداکار، عارفی مبارز و سردار رشيد سپاه اسلام.
گوشه هايی از وصيت نامه شهيد چمران: "... به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم. عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام. عشق است كه روح مرا به تموج وا مي دارد، قلب مرا به جوش مي آورد، استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم به دنياي ديگري مي برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است براي مرگ آماده شده ام و اين امري است طبيعي، كه مدتهاست با آن آشنام. ولي براي اولين بار وصيت مي كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم . زندگى حماسه آفرين و پرفراز و نشيب دکتر مصطفى چمران از مقاطعى بسيار گوناگون و حساس شكل گرفته است، شرايط خاص هر مقطع كاملاً قابل دقت است، زمانى در دوران مبارزات ملى شدن صنعت نفت و پس از آن در دوران اختناق بعد از كودتاى 38 مرداد، ساليانى چند در آمريكا، سپس در مصر و بعد از آن دوران حماسه ساز لبنان، در كنار مرزهاى اسرائيل و پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران در وطن و ميهن اسلامى خود در مسئوليتها و مأموريتهاى مختلف، عمر پرجوش و تحرك و انسان ساز خود را سپرى ساخت. اين مقاطع با هم بسيار متفاوتند، ولى آن چه كه همه اين ادوار را به هم ارتباط مىبخشد، خط فكرى او، اعتقاد خالصانه و شيدايى او براى تكامل روح انسانى و اوج گرفتن از اين دنياى خاكى و وصول به معشوق و لقاى حق بوده است. او لحظه اى آرام نداشته است، خود را وقف خدمت به خلق و جهاد در راه خدا نموده و از هيچ كس و هيچ چيز جز خداى تعالى انتظار و ترس و باكى نداشت. سراپا عشق بود، محبت بود، شور بود، تلاش خالصانه بود، مبارزه بود، خودسازى بود، انسان سازى بود، سازماندهى بود، درد و غم و رنج بود، تنهايى و پرواز بود، فرياد بود و بالأخره شهادت بود. در ادامه مطلب....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 22:5  توسط سجاد سنگوری زاده
|
« يک نفر را مثل آقاى خامنهای پيدا بکنيد که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر اين باشد که به اين ملت خدمت کند، پيدا نمى کنـيد، ايشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.» امام خمينى «قدس سره»
ایشان پس از آشنایی با جامعالمقدمات و صرف و نحو در دبیرستان وارد حوزه علمیه شدند و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواندند.
آيت الله خامنهای که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.
آيت الله خامنهای به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگامي که نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنهای آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».
آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1338 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن روز به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنهای با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان به ويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.
کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.
حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:
رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنهای را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.
درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى(قدس سره) از پاريس به تهران،و از سوی ایشان «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنهای نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.
آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رئوس آنها مى پردازيم:
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 17:17  توسط سجاد سنگوری زاده
|
تلاش مسلمانان آمريكا برای معرفی اسلام
حوادث يازده سپتامبر 2001 نقطه تاريكی در تاريخ آمريكا به شمار میرود كه نحوست و تاريكی آن بيش از همه دامن مسلمانان، چه در داخل و چه در خارج از اين كشور را گرفته است. به گزارش ايكنا، پايگاه خبری ZeeNews در تحليلی به تشريح شرايط مسلمانان در آمريكا و مشكلات و فعاليتهای آنها برای رفع ديدگاههای نادرست شكلگرفته درباره اسلام، پس از حوادث 11 سپتامبر، پرداخته است. طلا علی، بانوی مسلمان 25 ساله، تجربيات تلخ و شيرينی از زندگی در شهر سينسيناتی، قلب آمريكا، با خود دارد. او بارها صدای افرادی را كه سر خود را از پنجره خودرو بيرون میآورند و فرياد میزنند «به كشور خودت برو تروريست!» را شنيده است. اما در عين حال، بارها نيز با غريبههای كنجكاوی كه با ديدن حجاب او، برای آشنايی با اسلام، محترمانه از او سؤالهايی میپرسند، برخورد داشته است. او كه بيست سال پيش به همراه پدر اردنی و مادر فلسطينی خود برای زندگی به سينسيناتی در ايالت اوهايو آمريكا آمد، درباره كنجكاوی آمريكايیها میگويد: «وقتی مردم با ديدن روسری صورتی من برای پرسيدن درباره اسلام با من ارتباط برقرار میكنند، نه تنها از اين كار آزرده خاطر نمیشوم، بلكه كنجكاوی آنها برايم بسيار دوست داشتنی نيز هست.» طلا درحالی كه پس از اتمام نماز جمعه بيرون مسجدی در سينسيناتی منتظر آمدن دوستش است، میافزايد: «در شهر من تنها مسلمانی نيستم كه مردم كنجكاو با او تماس میگيرند.»
برای طلا و ديگر مسلمانانی كه به دور از شهرهای مهاجرنشين آمريكا زندگی میكنند، هر روز زندگی، امتحانی است برای خويشتنداری در مقابل افراد شرور و نيز پاسخگويی به سؤالهای شهروندانی كه پس از حواث يازده سپتامبر به اسلام با ديد ترديد نگاه میكنند. در ادامه مطلب ... ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 19:27  توسط سجاد سنگوری زاده
|
خرمشهر، از مقاومت تا آزادي مهمترين ضربه را رزمندگان اسلام در نقطهاي به دشمن زدند كه نقطه تجمع و عمده قواي آنها بود و ستون فقرات منطقه علمياتي محسوب ميشد، در منطقه ايستگاه حسينيه و جاده خرمشهر فشار زيادي بر دشمن وارد آمد و اينجا جايي بود كه دشمن تصور نميكرد، چون معمولا همه فكر ميكنند منطقه مركزي امن است، اما اين جا برعكس بود و دشمن مجبور به عقب نشيني شد. ![]() استان خوزستان به علت داشتن ذخائر نفتي و موقعيت مهم خود مخصوصا شهر خرمشهر به دليل ارتباط با درياي آزاد ثروت عظيمي را در خود نهفته دارد... .
شهر خرمشهر با وسعتي قريب به 96 كيلومترمربع در منتهااليه جنوب غربي جلگه خوزستان قرار دارد. جمعيت آن قبل از وقوع جنگ تحميلي 220 هزار نفر تخمين زده شده است... . استان خوزستان تاريخ پرماجرايي را پشت سرگذاشته است.قواي بيگانه تا زمان وقوع انقلاب اسلامي 3 بار اين استان را مورد تعرض قرار دادند. نخستين بار در سال 1253 هجري قمري ،1837 ميلادي، بخشي از خوزستان توسط قواي عثماني اشغال شد. اين وضعيت سه سال طول كشيد تا سرانجام با دخالت دو ابر قدرت وقت روس وانگليس مناطق اشغال شده تخليه گرديد. 20سال بعد در سال 1273 هجري قمري قواي انگليس با حمله به خوزستان تا اهواز پيش رفتند. در جريان جنگ دوم جهاني نيز انگليسيها بار ديگر با تعرض به خوزستان خرمشهر را به اشغال درآوردند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي درايران خرمشهر براي بار سوم سال 1359 هجري شمسي اشغال شد اما اين بار اشغال آن به سادگي صورت نپذيرفت. زيرا در مقابل يورش دشمن مسلح به انواع سلاحهاي سنگين و نيمه سنگين جواناني با حداقل تجهيزات به دفاع برخواسته بودند كه نه تنها براي رفع تجاوزگر از ميهن بود بلكه براي اعتلا و حفظ اعتبار واقتدار اسلام و انقلاب اسلامي ميجنگيدند... . ![]() بعدازظهر 31 شهريور ماه سال 1359 خرمشهر زير آتش سنگين ارتش عراق قرار گرفت. انبوهي از آتش خمپارهها و توپهاي دشمن روي شهر، همه غافلگير شده بودند و حيران... .
گروههاي مقاومت به سرعت شكل گرفت و در محورهاي هجوم جنگ و گريز شروع شد.آن طرف توپخانه، تانك، خمپارهانداز،مسلسلهاي سنگين و قواي زرهي، اين طرف تفنگ ام 1، ژ3، بطريهاي آتشزا و چند آر، پي، جي. در ادامه مطلب بخوانید... ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 12:5  توسط سجاد سنگوری زاده
|
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 19:38  توسط سجاد سنگوری زاده
|
يك روز طول كشيد تا اسرا را بشماريم سر و صداي بيسيم بلند شد، گفتم حتما گير افتادهاند. شهيد خرازي گفت هر چه جلوي خود را نگاه ميكنيم ميبينيم كه عراقيها دست خود را بالا گرفتهاند، چه كار بايد كنيم؟ خلبان با هيجان گفت تا چشم من كار ميكند تمام عراقيها در خرمشهر دستان خود را بالا بردهاند، نميشد بگوييم فعلا در سنگر برويد كه ما نيرو جمعآوري كنيم و بعدا شما را ببريم. امير شهيد سپهبد «علي صياد شيرازي» در سال 1372 با حضور در مسجد كوي دانشگاه تهران، طي يك سخنراني در سالروز شهادت شهيد «حسين خرازي» به بررسي چند عمليات كه در سالهاي نخستين دفاع مقدس از سوي زرمندگان اسلام انجام شده بود، پرداخت كه شرح عمليات افتخارآفرين بيتالمقدس يا آزادسازي خرمشهر، نيز بخشي از سخنان وي را تشكيل ميداد... .
در ادامه مطلب بخوانید... ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:11  توسط سجاد سنگوری زاده
|
میلاد پیام آور دشت کربلا حضرت زینب کبری(س) و روز پرستار مبارک باد
|
|
تاریخچه حجاب وعفاف درادیان واقوام گذشته |
بنابر گواهی متون تاریخی ، دراكثر قریب به اتفاق ملت ها وآیین های جهان، حجاب دربین زنان معمول بوده است ؛ هرچند درطول تاریخ ،فراز ونشیب های زیادی راطی كرده وگاهی با اعمال سلیقه حاكمان ،تشدید یا تخفیف یافته است ، ولی هیچگاه بطور كامل ازبین نرفته است . مورخان به ندرت ازاقوام بدوی كه زنانشان دارای پوشش مناسب نبوده ویا به صورت برهنه دراجتماع ظاهر می شدند ،یاد می كنند.
دانشمندان ، تاریخ حجاب وپوشش زن رابه دوران ما قبل ازتاریخ وعصر حجر نسبت می دهند ، كتاب « زن درآینه تاریخ » پس از طرح مفصل علل وعوامل تاریخی حجاب ، می نویسد : باتوجه به علل ذكر شده وبررسی آثارونقوش به دست آمده ،پیدایش حجاب به دوران پیش ازمذاهب مربوط می شود، وبه این دلایل ، عقیده عده ای كه می گویند « مذهب » موجد حجاب می باشد، صحت ندارد، ولی باید پذیرفت كه دردگرگونی و تكمیل آن بسیار موثر بوده است .
در ادامه مطلب بخوانید...
|
شهادت حضرت معصومه سلام الله علیها كريمه اهل بيت علیهم السلام |
«... مرگ در جواني، يكي از نقاط تشابه اين بانوي آسماني و مادرش حضرت زهرا(سلام الله علیها) است. هفده ساله است كه برادرش حضرت رضا(علیه السلام) به اجبار از مدينه به مرو برده مي شود ومأمون با عنوان ولايت عهدي، ايشان را به پايتخت خود احضار مي كند. يك سال نمي گذرد كه حضرت معصومه(سلام الله علیها) به شوق ديدار برادرش، عزم سفر مي كند و به قصد خراسان به راه مي افتد.
اما دست تقدير، تدبيري ديگر انديشيده است . به ساوه كه مي رسند ، بيمار مي شوند . مي پرسند : تا قم چقدر فاصله است ؟ مي گويند : ده فرسخ .مي خواهند كه ايشان را به قم برسانند. وقتي به قم مي رسند، عده اي از بزرگان و چهره هاي معتبر قمي به استقبال ايشان مي شتابند. « موسي بن خزرج اشعري » افتخار آن را دارد كه تنها ، هفده روز از دختر امام پذيرايي كند . حال بانو وخيم تر مي شود و چشم از جهان فرو مي بندد . سردابي را حفر كرده اند كه پيكر بي بي را در آن جا دفن كنند . بر سر اين كه چه كسي بدن مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) را برداشته و وارد قبر نمايد ، ميان خاندان موسي بن خزرج اختلاف مي افتد ، ولي درهمين لحظه ، چشمشان به دو تك سوار نقابداري مي افتد كه از سوي ريگزار باشتاب مي آيند چون آن دو سوار ، به پيكر بي بي نزديك مي شوند فرود مي آيند و براو نماز مي خوانند و وارد سرداب شده و ايشان را به خاك مي سپارند سپس بيرون مي آيند و بي آن كه حتي يك كلمه با كسي سخن بگويند ، مي روند و كسي نمي داند كه اين دو سوار ناشناس كيستند .... از آن پس ، سايه باني ازحصيربرقبر ايشان مي سازند ، تا آن كه « زينب » دختر امام جواد(علیه السلام) قبه اي برروي قبرعمه اش ، حضرت معصومه (سلام الله علیها) بنا مي كند ... »
آسمان ديده بر زمين گشوده بود و مدينه، شب انتظارش را به دست صبح اميد
مي سپرد که ناگاه در صبح دمي حيات بخش آفرينش، تولدي دوباره کرد و
يازدهمين روشنگرش را به هستي بخشيد. عرش به برکت ميلاد جهان افروز
امام عسکري (ع) بزم شادي گستراند. تولد او موعودي را بشارت دهنده است
که ظهورش، سپيده دمي است به سوي روشنايي و مرهمي برتمامي رنج ه
و مقصد تمام رفتن ها و رسيدن ها.به اميد ظهورش
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

در چنین روزی در سال 232 ه ق حضرت امام حسن عسگری ( ع ) دیده به جهان گشودند . حضرت ابومحمد حسن بن علی، یازدهمین امام شیعیان جهان در ریبع الثانی سال 231 یا 232 ه ق دیده به جهان گشودند. پدر بزرگوارشان امام هادی (ع) و مادر ارجمند شان سوسن یا حدیثه یا سلیل نام داشت .از مشهورترین القاب دیگر حضرت، «نقى» و «زکى» و کینهاش «ابو محمد» است. ایشان بیست و دو ساله بودند که پدر ارجمندش به شهادت رسیدند . دوران امامت آن امام همام برابر بود با سختگیری و ظلم بیش از حد عباسیان علیه علویان چنانکه در دوران امامت آن حضرت دو تن از سادات علوی به نام های عیسی بن محمد و علی بن زید در کوفه علیه حکومت وقت دست به طغیان زدند . حکام وقت با درک موقعیت بر جسته علمی و سیاسی آن امام همام هرچه بیشتر سعی خود را بر محدود کردن آن امام قرار دادند چنانکه آن حضرت زمان بسیاری از عمر گرانقدر خویش را در محدودیت به سر می بردند . از آنجا که پیشواى یازدهم به دستور خلیفه عباسى در سامراء ،و در محله «عسکر» سکونت اجبارى یافته بودند ، به همین جهت «عسکرى» نامیده مىشود. مدت امامتشان شش سال و عمر شریفشان بیست و هشت سال بود. معتمد عباسى که همواره از محبوبیت و نفوذ معنوى امام در جامعه نگران بود، چون می دید توجه مردم به امام روز به روز بیشتر مىشود و زندان و اختناق و مراقبت تاثیر معکوس دارد، سرانجام به همان شیوه مزورانه دیرینه متوسل شد و امام را پنهانى مسموم ساخت. وقتى خبر درگذشت آن حضرت پخش شد، سامراء به حرکت در آمد و سراپا فریاد و ناله گردید و بازارها تعطیل و مغازهها بسته شد. چنانکه در میان دانشمندان شیعه مشهور است، حضرت مهدى-عج-به طور خصوصى بر جنازه پدر بزرگوارش، امام عسکرى-علیه السلام-نماز گزارد. ایشان را در خانه خود در سامراء در کنار مرقد پدرش به خاک سپردند .حضرت امام حسن عسگری ( ع ) در طول عمر پر بر کت خویش شاگردان بسیاری تربیت کردند . سمعانى در انساب نوشته است: ابومحمد احمد بن ابراهیم بن هاشم طوسى بلاذرى حافظ قرآن و واعظ، در مکه از امام اهل بیت ابومحمد حسن بن على بن محمد بن على بن موسى رضا (ع) روایت نقل کرده است. ابن شهر آشوب در مناقب گوید: از یاران موثق او على بن جعفر قیم ابوالحسن (ع) و ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى که پنج تن از امامان را درک کرده بود، و داود بن ابوزید نیشابورى و محمد بن على بن بلال و عبدالله بن جعفر حمیرى قمى و ابوعمر و عثمان بن سعید عمرى، زیات و سمان و اسحاق بن ربیع کوفى و ابوالقاسم جابر بن یزید فارسى و ابراهیم بن عبیدالله بن ابراهیم نیشابورى و از وکلاى آن حضرت محمد بن احمد بن جعفر و جعفر بن سهیل صیقل، این دو امامت پدر امام حسن عسکرى را نیز درک کرده بودند، و از اصحابش محمد بن حسن صفار و عبدوس عطا و سندى بن نیشابورى و ابوطالب حسن بن جعفر فأفاء و ابوالبخترى مودب ولد الحاج و دربان آن حضرت حسین بن روح نوبختى از آن حضرت روایت نقل کردهاند.
از گفتار آن حضرت است :
علامات مومن پنج چیز است : پنجاه و یک رکعت نماز گذاشتن در هر شب و روز ( که مراد 17 رکعت فریضه و 34 رکعت نافله است ، زیارت اربعین کردن ، انگشتر در دست راست کردن ، جبین را در سجده بر خاک گذاشتن و بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.
التماس دعا...
ديگر دلت تنگ شد بود...

سلام سردار! يادت هست!يادت هست آن زمان تو گوش آقا مهدي باکری چي گفته بودي! آره!گفتي آقا مهدي شما هرجا برويد من آن جا کنار شما هستم !سردار راستی که حرف مرد یکیه !
مي دانم که اين روزها آخر دلت ديگر تنگ شد بود آسمان برايت کوچک شده بود،زمين ديگر برايت خيلي کوچک شده بود.
مي دانم که خلوتت را با جشن حنابندان شبهاي عمليات پيوندي بود،ياد بچه هايي مي افتادي که با قهقه ي مستانه مي چرخيد و مي چرخيدند.
صحنه خون بود و آتش.سرخ در سرخ.دستي آن سوي فلک دف مي زد،دستي نوراني که شعشه اش شب را کور مي کرد و در رگهاي خاک شور مي پاشيد.سماع بود.سماع پروانگي در ضيافت آتش.ياد بچه هايي بودي که گلو له ها سرود خواني شبهاي شهادتشان را با صفيري که تمامي نداشت کامل مي کردند،بچه هاي شبهاي عمليات،بچه هاي«حلالم کنيد»هاي از ته دل و مستانگي هاي شهادت.
سکوت کرده بودي وسرت به کار گرم بود،اما مگر دلت ساکت مي نشست؟موجهاي سرکش مي آمدند و مي رفتند.ساکت بودي ولي صداي محمد ابراهيم همت،مهدي باکري و همه بچه هاي کفن پوش لشکر 8 نجف اشرف در خلوتت طوفان کرده بود.مي گفتند:آخر تو را چه به اين خاک؟بال تو آسماني است.بال تو رهاتر از آن است که در قفسهاي کوچک.درقفسه هاي اداري، در سقفهاي آيينه کاربگنجد بال بال بزن،بالاتر بالاتر.بيا اينجا،اينجا که طوفان هاي دلت را در آرامش مطلق غرق شود،
رفته بودي پيش آقا،آرامشت پيش او پرده دريد،بغضت ترکيد،رها شدي که :دعا کنيد براي شهادتم.گفتي دلم، دلم تنگ شده! آره دلت تنگ شده بود دل مهمدي ،حاج همت هم برايت تنگ شده بود راستي که دل به دل راه دارد.
ديگر سخت بود،محال بود.طوفان ها دست از سرت بر نمي داشتند.ياد خط شکني هايت افتادي،بايد مي رفتي،همين سالها هم اگر مانده بودي براي آن بود که دستهاي يخ زده بچه هاي بم را به گرماي محبت و گرماي مردم پيوند بزني،بارها بر زمين مانده را بلند کني و آماده شوي تا جهان پس از تو کمتر دريغ بخورد که البته محال است.
اسماعيل روحت را سالها بود به منا برده بودي،مست«قربان»بودي که اين بار معجزه اي نيايد و شهادت دستت را بگيرد و رها در رها بالا روي و در ضيافت بچه ها، در سماع پروانگي هايشان،شمع جمع باشي عيد قربان امسال را جشن گرفته ايد، مي دانم:چه حنابندان دلبرانه اي،تو و همه خط شکن هاي لشکر 8 نجف اشف،چه عيد قرباني بپاست در ملکوت.

>آقا موسي در اوايل سال 1347 و پيش از شروع به کار مجلس به نجف رفت و در يک نشست خصوصي چند ساعته با امام خميني گفتگو کرد . از حاج آقا روح الله پرسيدند : « اگر حکومت پهلوي در ايران سرنگون شود و وحکومت اسلامي مستقر گردد، کسي را سراغ داريد که در راس حکومت بگذاريد؟» امام خميني گفت : «بله . همين آقا موسي صدر .»
«چه خبر از دوست عزيز ما؟» صداي آيت الله بهشتي بود. خبر را از راديو شنيد و با عجله با خواهر زاده ي موسي در آلمان تماس گرفت . گفت«بالاخره اين برادر عزيز ما بر سرش آمدآن چيزي که نگرانش بوديم؟!»